از همه ی کسانی که این همه به من محبت دارند سپاس گزارم...این غیبت دو ماهه را بر من ببخشید و به حساب مشغله های خواسته و نا خواسته بگذارید...همیشه باشید...![]()
درخت پاییز
نشد بشناسمت آخر درخت سبز پاييزی
جلو طوفان مث كوهی ولی باعشق می ريزی
درخت پير بی سايه دلت از جنس بارونه
توآغوش تو می خوابن كبوترهای بی لونه
نمی خوای عاشقت باشم ولی از عشق می خونی
شبيه موج دريايی ، ميای اما نمی مونی
نشد بشناسمت اما يه عمره دل به توبستم
هنوزم «لحظهی ديدار» می لرزه دل ودستم
يه روزی كه نمی دونم تو رو از قصه می گيرم
می شم محو تماشات ُ تو چشمای تو می ميرم











